
چرا خودكشی گناهه كبيره است ؟چرا؟ وقتی بهانه ای
برای زندگی نيست چرا باید
ادامه داد و رنجها رو تحمل كرد. برای آمدنم كه اختيار
ندارم برای موندنم چي؟ خدايا
چرا؟ چرا اجازه موندن و رفتن و از من ميگيری مگر خودت نگفتی شما انسانها اشرف
مخلوقات منيد آخه اين چه اشرف وخليفه ايست كه
حتی اجازه مردن هم نداره؟
نمی خواهم زندگی كنم چرا هم نداره من حالا شيفتهي مرگم خدايا در برابرت زانو
ميزنم التماس می كنم به من اجازه مردن بدي همه از تو
زندگي مي خوان و
خوشبختی و خيلی چيزهای ديگر اما من از تو فقط مرگ
ميخوام و اين تنها و آخرين
-
خواسته ام ازتوست...!



بگذار آن باشم که با تو تا آخرین لحظه
زندگی خواهد ماند
بگذار آن باشم که با صداقت با تو درد
دل میکند و با یکرنگی و یکدلی زندگی
میکند
بگذار آن باشم که دیوانه وار در شهر
نام تو را فریاد میزند
و آن باشم که برای عشقت: جان
خواهد داد
بگذار همانی باشم که در شادی
هایت میخندد و در غم هایت با تو
شریک است بگذار کسی
باشم که به داشتن چینین عشقی
مانند تو افتخار کند
بگذار کسی باشم که وقتی کلمه
دوستت دارم را بر زبان می آورد
اشک از چشمانش
سرازیر شود
بگذار همانی باشم که تو میخواهی ،
همانی باشم که تو آرزوی آن را داری
بگذار کسی باشم که با احساس
سخن نگوید ، از ته دل دردش را
بگوید و از تمام وجود
عاشق و دل شیفته تو باشد
بگذار کسی باشم که زمان تنهایی
اش تو همان تنهایی او باشی و زمان
خوشبختی اش تو
همان خوشبختی او باشی
بگذار همانی باشم که با باوری عمیق
به تو و زندگی نگاه بیندازد و با
احساسی پاک عاشق
قلب مهربان تو باشد
بگذار همانی باشم که بتوانم ستون
های استوار زندگی را با محبت و
عشق بنا کنم تا تو با
آرامش با من زندگی کنی
بگذار همانی باشم که تو در رویاها
منتظر او ماندی و به استقبال او رفتی
بگذار کسی باشم که دیگر به جز تو به
کسی دیگر نگاه نکند و تنها تو باشی
و قلب مهربانت
و یک دنیا عشق در وجودش اینک من
با تمام وجودم کاری کرده ام و خواهم
کرد که هم تو
را به آرزویت رسانده باشم و هم
خودم آینده ای خوشبخت را در کنار تو
داشته باشم
بگذار همانی باشم که دوستش
میداری و بگذار همانی باشم که برای
عشقش جان خواهی
داد
که من هم برای عشق تو جان میدهم
![]()
![]()
![]()

